دلنوشته های یک دختر مهر ماهی(دخترپاییز)تراوشات ذهن مننگاه خاصشصدای خنده هایش، نگاه گیرایش چشمان خاصش دل دخترک را برده است. صدایش در گوشش میپیچد و دلش را گرم میکند. نمیداند تا کی میتواند این صدا را بشنود و دست های گرمش را حس کند. دلش را به دریا سپرده است میداند هیچ چیز آخرش معلوم نیست، ولی مگر میشود با فکر کردن به آخرش این لحظه ها را نادیده بگیرد. وقتی کنارش قدم میزند دلش قرص میشود و حس امنیت می کند.
برچسب:
نویسنده: مریم صالحی

دخترک سال جدید را کنار یارش سپری و شروع کرد. احساسات متفاوت را تجربه کرد. ترس،عشق، اشتیاق، شور و شوق.

دلش میخواد همپا باشد با یارش نمیداند توان همراهی با او را دارد نفسش میتواند به او برسد. میترسد نتواند همپا باشد و یار از دستش برود...
برچسب:
نویسنده: مریم صالحی
دنیا با همه بی رحمی اش همچنان میتازد و دل رنجور من را زخمی می کند. زندگی به من آموخت به هیچ کس و هیچ چیز نه می توان تکیه و نه میتوان امید بست. ای زندگی بی معرفت و بی رحمخودت میدانی به من چه میگذرد، فقط خودت میدانی... بلاتکلیفی دارد مرا مثل خوره میخورد.اکنون که دارم درد و دلم را مینویسم آسمان همچون چشمانم می بارد، صدای قطرات باران را بر روی شیشه میشنومم. انگار آسمان هم به حال من گریه می کند. بدجوری مریضم و تنهایی هم به این مریضی اضافه شده است. دیگر نتوانستم بغض فروخورده در گلویم را نگه دارم و دست
برچسب:
نویسنده: مریم صالحی
برچسب:
نویسنده: مریم صالحی
برچسب:
نویسنده: مریم صالحی
برچسب:
نویسنده: مریم صالحی
برچسب:
نویسنده: مریم صالحی

سلام به همگی امیدوارم خوب باشید. این چند وقتی که نبودم کلی اتفاق ریز و درشت افتاد. دو تا سفر با تجربه های جدید و قشنگ داشتم. خوب میشه گفت چند تا حادثه هم داشتم پیچ خوردگی مچ پام و ماجراهای بعدش تا بهتر شدنش منو خیلی درگیر کرد و نشد بیام پست بزارم. امیدوارم بازم بتونم بیام هر چند کم بنویسم. ![]()
![]()
برچسب:
نویسنده: مریم صالحی
دخترک مدت ها بود که قفل دلش را بسته بود و از همه آدم ها دل بریده بود قبل از دیدن او فکر میکرد دیگر نمیتواند کسی را دوست بدارد. بعد از دیدنش چیزی درون او تغییر کرد حسی که تاکنون تجربه نکرده بود. درست است که ممکن است همه چیز برایش خوب پیش نرود ولی دلش را به قسمت و مسیر پیش رو سپرده است.
![]()
برچسب:
نویسنده: مریم صالحی